غزل شمارهٔ 4765
Poet: Saib
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
Rhyme: اممیداندهنوز
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1چشم حیران را حجابش دام می داند هنوز
11
چشم حیران را حجابش دام می داند هنوز
عاشق ناکام را خود کام می داند هنوز
22
کیست حرف بوسه بررویش تواند فاش گفت ؟
دیدن دزدیده راابرام می داندهنوز
33
بوی شیر خام میآید ز تنگ شکرش
بوسه را شیرین تراز دشنام می داند هنوز
44
دیده قربانیان را چشم آن وحشی غزال
در ره خود حلقه های دام می داند هنوز
55
عالم از شوخی نگردیده است درچشمش سیاه
وقت آزادی زمکتب شام می داندهنوز
66
هر چه می خواند زشوخی هافرامش می کند
کی زبان نامه وپیغام میداندهنوز؟
77
ناله گرمی نه پیچیده است گوشش راچوگل
عشق را بازیچه ایتام می داندهنوز
88
ساده لوح وطفل و بازیگوش وشوخ سرکش است
قدرعاشق را کی آن خودکام می داند هنوز
99
پختگان را گرچه افکنده است آتش درجگر
طبع صائب فکر خود را خام می داندهنوز
Sources
Persian text source: Ganjoor

