غزل شمارهٔ 2799

Toggle stanza 1
شود خون عاقبت هر دل که زلفش را به چنگ افتد
1

شود خون عاقبت هر دل که زلفش را به چنگ افتد

خلاصی نیست هر کس را که در قید فرنگ افتد

2

نباشد هیچ نوشی در جهان تلخ بی نیشی

زبند نی، شکر آزاد چون گردد به تنگ افتد

3

به تمکین خموشی بر نیاید هیچ کج بحثی

که گردد راست قلابی که در کام نهنگ افتد

4

دل از خط بناگوش تو دارد آنقدر راحت

که طوفان دیده ای را دامن ساحل به چنگ افتد

5

نباشد تاب غربت نازپروردان گلشن را

که گل بر گوشه دستار زود از آب و رنگ افتد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor