غزل شمارهٔ 4688
Toggle stanza 1بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار
11
بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار
بهشت سربه گریبان غنچه دادبهار
22
نهشت یک دل افسرده درقلمروخاک
برات عیش به خلق ازشکوفه دادبهار
33
زخرمی درودیوارگلستان شدمست
زهرگلی درمیخانه ای گشاد بهار
44
به روشنایی مهتاب گل نشد قانع
چراغ لاله به هر رهگذرنهاد بهار
55
کشید دشنه برق ازنیان ابر برون
به خرمن غم بی حاصلان فتادبهار
66
گشت آنکه زدی طبل رعد زیرگلیم
صلای عیش به بانگ بلند داد بهار
77
برآر سرزگریبان خامشی صائب
کنون که غنچه منقارها گشاد بهار

