Toggle stanza 1
گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است
1

گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است

نشاط گل به سبکدستی صبا بسته است

2

تو گم نگشته ای از خویشتن، چه می دانی

که شمع رشته به انگشت خود چرا بسته است؟

3

مکن ملاحظه از شرم، حرف ما بشنو

که این طلسم به یک حرف آشنا بسته است

4

ز نقش اطلس و دیبا موافقت مطلب

که نقشهای موافق به بوریا بسته است

5

گناه روی به آیینه می کند نسبت

سیه دلی که کمر در شکست ما بسته است

6

چو موج محو شو اینجا که تخته تعلیم

در رسیدن دریا به ناخدا بسته است

7

ندیده سختی از ایام، دل نگردد نرم

که روسفیدی گندم به آسیا بسته است

8

فراغبال درین بوستان نمی باشد

که بوی سنبل و گل، دام در هوا بسته است

9

قدم ز خاک شهیدان کشیده ای عمری است

نصیحت که به پای تو این حنا بسته است؟

10

نماند ناخن تدبیر در کفم صائب

که این گره به سر زلف مدعا بسته است؟

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…