غزل شمارهٔ 1744
Poet: Saib
Toggle stanza 1گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است
11
گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است
نشاط گل به سبکدستی صبا بسته است
22
تو گم نگشته ای از خویشتن، چه می دانی
که شمع رشته به انگشت خود چرا بسته است؟
33
مکن ملاحظه از شرم، حرف ما بشنو
که این طلسم به یک حرف آشنا بسته است
44
ز نقش اطلس و دیبا موافقت مطلب
که نقشهای موافق به بوریا بسته است
55
گناه روی به آیینه می کند نسبت
سیه دلی که کمر در شکست ما بسته است
66
چو موج محو شو اینجا که تخته تعلیم
در رسیدن دریا به ناخدا بسته است
77
ندیده سختی از ایام، دل نگردد نرم
که روسفیدی گندم به آسیا بسته است
88
فراغبال درین بوستان نمی باشد
که بوی سنبل و گل، دام در هوا بسته است
99
قدم ز خاک شهیدان کشیده ای عمری است
نصیحت که به پای تو این حنا بسته است؟
1010
نماند ناخن تدبیر در کفم صائب
که این گره به سر زلف مدعا بسته است؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

