غزل شمارهٔ 130
Poet: Saib
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
Rhyme: اکمیسازدمرا
Poetic form: Ghazal
Reciter: عندلیب
Toggle stanza 1تنپرستی زیردستِ خاک میسازد مرا
11
تنپرستی زیردستِ خاک میسازد مرا
بیخودی تاجِ سرِ افلاک میسازد مرا
22
در گره دایم نخواهد ماند کارم چون صدف
شوخیِ گوهر گریبانچاک میسازد مرا
33
گرچه چون سوزن گرانی بر زمینم دوخته است
جذبهٔ آهنربا چالاک میسازد مرا
44
مدتی شد بار بیرون بردهام زین آسیا
گردشِ افلاک کی غمناک میسازد مرا
55
گر نپردازم به خون چون سیل، جای طعن نیست
گردِ راه از چهرهٔ دریا پاک میسازد مرا
66
گرم میسازد دلِ افسرده را زخمِ زبان
آتشِ بیمایهام، خاشاک میسازد مرا
77
پیشِ آبِ زندگی گر مُهر بردارم ز لب
غیرتِ همت، دهن پُرخاک میسازد مرا
88
فرصتِ خاریدنِ سر کو، که عشقِ سنگدل
از گریبان حلقهٔ فتراک میسازد مرا
99
نیست بر خاطر غبار از رهگذار گریهام
خاکسارم، دیدهٔ نمناک میسازد مرا
1010
اشکِ تاک از میپرستی عذرخواهِ من بس است
این رگِ ابر از گناهان پاک میسازد مرا
1111
دانهٔ من پشتِ پا بر خرمنِ گردون زده است
این رگِ ابر از گناهان پاک میسازد مرا
1212
دانهٔ من پشتِ پا بر خرمنِ گردون زده است
کی شکارِ خود جهان خاک میسازد مرا
1313
گر چنین بر خشک بندد کشتیِ من زهدِ خشک
بینوا از برگ چون مسواک میسازد مرا
1414
پیچ و تابی کز خطِ او در رگِ جانِ من است
جوهرِ آیینهٔ ادراک میسازد مرا
1515
صائب از افسردگی خون در رگِ من مرده است
کاوشِ مژگانِ آن بیباک میسازد مرا

