Toggle stanza 1
دیدنِ لعلِ لبش خاموش می‌سازد مرا
1
دیدنِ لعلِ لبش خاموش می‌سازد مرا
تنگ‌ظرفم، رنگِ می مدهوش می‌سازد مرا
2
مُهرهٔ گهواره‌ام اشک است چون طفلِ یتیم
می‌خورد خون دایه تا خاموش می‌سازد مرا
3
شعله‌های شوخ از صَرصَر شود بی‌باک‌تر
سیلی استاد، بازیگوش می‌سازد مرا
4
پردهٔ شرم و حجابِ من ز گل نازکترست
گرمیِ نَظّاره شبنم‌پوش می‌سازد مرا
5
می‌کنم در جرعهٔ اول سبکبارش ز غم
چون سبو هر کس که بارِ دوش می‌سازد مرا
6
حسنِ مهتابی مرا می‌ریزد از هم چون کتان
از بهار افزون خزان مدهوش می‌سازد مرا
7
گر چنین خواهد ز روی دردِ بلبل ناله کرد
همچو شاخِ گل سراپا گوش می‌سازد مرا
8
همچنان بر سروِ سیمینِ تو می‌لرزد دلم
گر نسیم از برگِ گل آغوش می‌سازد مرا
9
گر‌چه می‌داند نماند برق پنهان در سحاب
آسمانِ ساده‌دل خس‌پوش می‌سازد مرا
10
صائب از گفت و شنودِ خلق مغزم پوچ شد
گوش سنگین و لب خاموش می‌سازد مرا

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor