غزل شمارهٔ 6859
Poet: Saib
Toggle stanza 1دگر چه شد که ز حالم خبر نمی گیری
11
دگر چه شد که ز حالم خبر نمی گیری
ز بوسه نام مرا در شکر نمی گیری
22
فریب می دهی از وعده دروغ مرا
شکوفه می کنی اما ثمر نمی گیری
33
دل رمیده من در کمین پروازست
چرا خبر ز من ای بی خبر نمی گیری؟
44
در آستانه دیگر سراغ خواهی کرد
سر مرا اگر از خاک برنمی گیری
55
دل شکسته نخواهد به این کسادی ماند
ازین متاع چرا بیشتر نمی گیری؟
66
متاع یوسفی من به جا نمی ماند
چرا به قیمت خاک این گهر نمی گیری؟
77
شکار مفت مرا شاهباز بسیارست
چرا مرا به ته بال و پر نمی گیری؟
88
بگو صریح که از انتظار خون نکنم
اگر دل از من خونین جگر نمی گیری
99
همیشه دور به کام کسی نمی گردد
چرا به ساغری از ما خبر نمی گیری؟
1010
درازدستی آه مرا به لطف ببخش
عنان جور و ستم را اگر نمی گیری
1111
چگونه دل به تو بندد کسی، که با این ربط
خبر ز صائب خونین جگر نمی گیری
Sources
Persian text source: Ganjoor

