Toggle stanza 1
دگر چه شد که ز حالم خبر نمی گیری
1

دگر چه شد که ز حالم خبر نمی گیری

ز بوسه نام مرا در شکر نمی گیری

2

فریب می دهی از وعده دروغ مرا

شکوفه می کنی اما ثمر نمی گیری

3

دل رمیده من در کمین پروازست

چرا خبر ز من ای بی خبر نمی گیری؟

4

در آستانه دیگر سراغ خواهی کرد

سر مرا اگر از خاک برنمی گیری

5

دل شکسته نخواهد به این کسادی ماند

ازین متاع چرا بیشتر نمی گیری؟

6

متاع یوسفی من به جا نمی ماند

چرا به قیمت خاک این گهر نمی گیری؟

7

شکار مفت مرا شاهباز بسیارست

چرا مرا به ته بال و پر نمی گیری؟

8

بگو صریح که از انتظار خون نکنم

اگر دل از من خونین جگر نمی گیری

9

همیشه دور به کام کسی نمی گردد

چرا به ساغری از ما خبر نمی گیری؟

10

درازدستی آه مرا به لطف ببخش

عنان جور و ستم را اگر نمی گیری

11

چگونه دل به تو بندد کسی، که با این ربط

خبر ز صائب خونین جگر نمی گیری

Sources

Persian text source: Ganjoor