Toggle stanza 1
خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشد
1

خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشد

که چون از پا فتد بالینش از دست سبو باشد

2

گهی زانو به زانو با صراحی تنگ بنشیند

گهی همدست ساغر، گاه همدوش سبو باشد

3

بیا ای دردمی فکری به حال خاکساران کن

سر ما تا به کی از مغز خالی چون کدو باشد؟

4

زتاب عارضت آب طراوت سوخت در جویش

میان مردمان آیینه دیگر با چه روا باشد؟

5

سر خود گیر از بالین ما ای سوزن عیسی

که زخم سینه چاکان تشنه خون رفو باشد

6

پریشان گفتگویی کز خط تسلیم سر پیچد

بهل تا از رگ گردن طنابش در گلو باشد

7

زجسم خاکی خود زیر بار محنتم صائب

که می ترسم غبار خاطر آن تندخو باشد

Sources

Persian text source: Ganjoor