Toggle stanza 1
ز دامن نگذرد پای زمین گیری که من دارم
1

ز دامن نگذرد پای زمین گیری که من دارم

گران محمل تر از خواب است شبگیری که من دارم

2

کند خون در جگر بسیار نعمتهای الوان را

درین مهمانسرا چشم و دل سیری که من دارم

3

شود سیر از جهان برهر که افتد چشم سیر من

کدامین کیمیاگر دارد اکسیری که من دارم

4

من و نالیدن از سودای عشق او معاذالله

نمی آید صدا بیرون ز زنجیری که من دارم

5

ز وحشت خانه صیاد داند سایه خود را

درین وادی نظر بر صید نخجیری که من دارم

6

ز خجلت آه بی تاثیر من در دل بود دایم

ز ترکش بر نیاید از کجی تیری که من دارم

7

نمی باید سلاحی تیز دستان شجاعت را

که در سرپنجه خصم است شمشیری که من دارم

8

شراب کهنه در پیری مرا دارد جوان دایم

که دارد از مریدان این چنین پیری که من دارم

9

مگر در خواب بیند کعبه مقصود را صائب

درین وادی ز عزم سست شبگیری که من دارم

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 5539 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood