غزل شمارهٔ 4108
Toggle stanza 1اشکم به خاک چهره سیلاب می کشد
11
اشکم به خاک چهره سیلاب می کشد
در گوش بحر حلقه گرداب میکشد
22
گردن به هر شکار زبون کج نمی کنم
صیاد من نهنگ به قلاب میکشد
33
دارد مگر امید اجابت دعای من
کامروز دل به گوشه محراب میکشد
44
نتوان حریف پاک بران زمانه شد
پرهیز ازان که دست ودهن آب میکشد
55
از عشق هر که را دل گرمی نداده اند
ناز سمور و قاقم و سنجاب میکشد
66
آن بسملم که از نگه عجز چشم من
خنجر زدست جرات قصاب میکشد
77
زاهد زآه ساخته خود تمام شب
داغ حبش به چهره محراب میکشد
88
غفلت بود نتیجه گفتارهای پوچ
افسانه عاقبت به شکر خواب می کشد
99
داغم که بیقراری این درد جانگداز
حرف شکایت از دل بیتاب می کشد
1010
زین خاک سرمه خیز دل من سیاه شد
خاطر به سیر دامن سرخاب می کشد
1111
صائب به بیقراری من گر نظر کند
حیرت عنان لرزش سیماب می کشد
Sources
Persian text source: Ganjoor

