غزل شمارهٔ 6924
Toggle stanza 1تیغ تو در نیام کند قطع زندگی
11
تیغ تو در نیام کند قطع زندگی
از آب ایستاده که دید این برندگی؟
22
باشد عیار بینش هر کس به قدر شرم
نرگس تمام چشم شد از سرفکندگی
33
فرمان پذیر باش که هیچ آفریده ای
با اختیار جمع نکرده است بندگی
44
افکنده ام چو نافه ز خود دور سایه را
آهو به گرد من نرسد در دوندگی
55
دریا به جای قطره ز نیسان گهر گرفت
نقصان نکرده است کسی از دهندگی
66
در چشم خلق سبز نگردد ز انفعال
تنها چو خضر هر که خورد آب زندگی
77
استادگی حیات ندانسته است چیست
ریگ روان نفس نکشد در روندگی
88
در بندگی است صائب اگر هست عزتی
یوسف عزیز مصر شد از راه بندگی
Sources
Persian text source: Ganjoor

