Toggle stanza 1
تیغ تو در نیام کند قطع زندگی
1

تیغ تو در نیام کند قطع زندگی

از آب ایستاده که دید این برندگی؟

2

باشد عیار بینش هر کس به قدر شرم

نرگس تمام چشم شد از سرفکندگی

3

فرمان پذیر باش که هیچ آفریده ای

با اختیار جمع نکرده است بندگی

4

افکنده ام چو نافه ز خود دور سایه را

آهو به گرد من نرسد در دوندگی

5

دریا به جای قطره ز نیسان گهر گرفت

نقصان نکرده است کسی از دهندگی

6

در چشم خلق سبز نگردد ز انفعال

تنها چو خضر هر که خورد آب زندگی

7

استادگی حیات ندانسته است چیست

ریگ روان نفس نکشد در روندگی

8

در بندگی است صائب اگر هست عزتی

یوسف عزیز مصر شد از راه بندگی

Sources

Persian text source: Ganjoor