غزل شمارهٔ 304
Toggle stanza 1تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جامها
11
تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جامها
چون رم آهو بیابانی شدند آرامها
22
دلبری را زلف او در دور خط از سر گرفت
میشود از خاک افزون حرص چشم دامها
33
خام کرد آن آتشینرو آرزوهای مرا
گرچه از خورشید تابان پخته گردد خامها
44
هر سؤالی را جوابی پیش ازین آماده بود
بیجواب از کوه تمکین تو شد پیغامها
55
پستهها را لعل میگونت گریبانچاک کرد
تلخ شد از چشم شوخت خواب بر بادامها
66
سنگ میشد پیش ازین در پنجه ابرام، موم
از دل سخت تو بیتأثیر شد ابرامها
77
راست ناید با وطن نقش گرامیگوهران
روی در دیوار باشد در نگینها نامها
88
نیست اوج اعتبار پوچمغزان را ثبات
کوزه خالی فتد زود از کنار بامها
99
از دو جانب بود مشکل جمع کردن خویش را
فکر آغازم برآورد از غم انجامها
1010
شد منور سینه من صائب از داغ جنون
خانه تاریک را روشن کند گلجامها
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای ز چشم میْپرستت مست حیرت جامها
حلقهٔ زلف گرهگیرت به گوش دامها
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 296
پیش آن چشم سخنگو موج می در جامها
چون زبان خامشان پیچیده سر در کامها
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 297
گفتگو صد رنگ ناکامی دماند از کامها
وصل هم موهوم ماند از شبههٔ پیغامها
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 298
پخته میگردند از سودای زلفش خامها
این ره باریک، رهرو را دهد اندامها
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 305

