Toggle stanza 1
ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت
1

ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت

شکست در جگرم سوزن و مسیحا رفت

2

ز داغ سینه، سیاهی فتاد و می سوزم

که نقش خیمه لیلی ز روی صحرا رفت

3

ز خارزار تعلق کشیده دامن رو

که بحث بر سر یک سوزن مسیحا رفت

4

گلی نچید ز دام فریب طره او

میان بال فشانان ستم به عنقا رفت

5

مشو مقید همراه، اگر چه توفیق است

که از جریده روی کار مهر بالا رفت

6

در آن زمان که بریدند دست، مدعیان

ز تیغ بازی غیرت چه بر زلیخا رفت

7

به هوش باش که از هرزه خندی آخر کار

میان مجلس می آبروی مینا رفت

8

کباب عصمت بزم شراب او گردم!

که رنگ می نتواند برون ز مینا رفت

9

مگر ز فیض ازل یافتی نظر صائب؟

که هر که زمزمه ات را شنید از جا رفت

Sources

Persian text source: Ganjoor