غزل شمارهٔ 4013
Poet: Saib
Toggle stanza 1مدام چشم تو مست شراب می باید
11
مدام چشم تو مست شراب می باید
همیشه خانه ظالم خراب می باید
22
ازین قلمرو ظلمت گذشتن آسان نیست
دلی به روشنی آفتاب می باید
33
به خون خویش دل داغدار من تشنه است
کباب سوخته را این شراب می باید
44
کدام گنج گهر نیست در خرابه دل
درین خرابه همین ماهتاب می باید
55
لباس عاریتی دور کن که دریا را
کمر ز موج وکلاه از حباب می باید
66
علاج مرده دلان جسم را گداختن است
زمین سوخته را این سحاب می باید
77
کم است مستی غفلت ترا که چون طفلان
فسانه ای دگراز بهر خواب می باید
88
به شیشه نقل کنی تا ازین سفالین خم
هزار جوش ترا چون شراب می باید
99
ز تازیانه موج است آب زیروزبر
زبان خموش به بزم شراب می باید
1010
چو زلف تا بهم آری دو مصرع موزون
هزار حلقه ترا پیچ وتاب می باید
1111
گدایی در دل می کنی اگر صائب
دل شکسته وچشم پر آب می باید
Sources
Persian text source: Ganjoor

