غزل شمارهٔ 4667
Toggle stanza 1چین پیشانی ما شد مه عید آخر کار
11
چین پیشانی ما شد مه عید آخر کار
آنچه میجست دل غمزده، دید آخر کار
22
بی نسیم سحری غنچه ما خندان شد
قفل از پرّه خود ساخت کلید آخر کار
33
ماه عیدی که ز آفاق طلب میکردیم
از غبار دل ما گشت پدید آخر کار
44
دانهٔ سوختهٔ ما ز عرق ریزی سعی
چون شرر از جگر سنگ دمید آخر کار
55
آب شد گرچه دل شبنم ما از گردش
اینقدر شد که به خورشید رسید آخر کار
66
ورق دیده یعقوب همین مضمون است
که شود صبح طرب چشم سفید آخر کار
77
گرچه از چهره گل شبنم ما دور افتاد
به لب تشنه خورشید رسید آخرکار
88
کاش در جوش گل از خاک مرا بر میداشت
پر و بالی که به فریاد رسید آخرکار
99
ثمر تلخی ایام تهیدستی بود
از نبات آنچه چشاندند به بید آخرکار
1010
از وصال رخ او کامروا شد صائب
انتقام خود از ایام کشید آخرکار
Sources
Persian text source: Ganjoor

