Toggle stanza 1
چین پیشانی ما شد مه عید آخر کار
1

چین پیشانی ما شد مه عید آخر کار

آنچه می‌جست دل غمزده، دید آخر کار

2

بی نسیم سحری غنچه ما خندان شد

قفل از پرّه خود ساخت کلید آخر کار

3

ماه عیدی که ز آفاق طلب می‌کردیم

از غبار دل ما گشت پدید آخر کار

4

دانهٔ سوختهٔ ما ز عرق ریزی سعی

چون شرر از جگر سنگ دمید آخر کار

5

آب شد گرچه دل شبنم ما از گردش

اینقدر شد که به خورشید رسید آخر کار

6

ورق دیده یعقوب همین مضمون است

که شود صبح طرب چشم سفید آخر کار

7

گرچه از چهره گل شبنم ما دور افتاد

به لب تشنه خورشید رسید آخرکار

8

کاش در جوش گل از خاک مرا بر می‌داشت

پر و بالی که به فریاد رسید آخرکار

9

ثمر تلخی ایام تهیدستی بود

از نبات آنچه چشاندند به بید آخرکار

10

از وصال رخ او کامروا شد صائب

انتقام خود از ایام کشید آخرکار

Sources

Persian text source: Ganjoor