Toggle stanza 1
رسید موسم گل ترک کار باید کرد
1

رسید موسم گل ترک کار باید کرد

نظاره گل روی بهار باید کرد

2

شکوفه وار اگر خرده زری داری

نکرده سکه نثار بهار باید کرد

3

اگر ضرور شود صید بهر دفع ملال

تذرو جام و بط می شکار باید کرد

4

به یاد عمر سبکرو که همچو آب گذشت

نظر در آینه جویبار باید کرد

5

وصال سوختگان تازه می کند دل را

شبی به روز درین لاله زار باید کرد

6

شمار مهره گل نیست کار زنده دلان

به جای سبحه نفس را شمار باید کرد

7

می است قافله سالار عیشهای جهان

به می ز عیش جهان اختصار باید کرد

8

چو هیچ کار به اندیشه بر نمی آید

چه بر دل اینهمه اندیشه بار باید کرد؟

9

کجاست فرصت تعمیر این جهان خراب؟

مرا که رخنه دل استوار باید کرد

10

جنون و عقل مکرر شده است، راه دگر

میان عقل و جنون اختیار باید کرد

11

ز دوستان موافق جدا شدن سخت است

مشایعت به نسیم بهار باید کرد

12

چو خصم سفله ز نرمی درشت می گردد

ملایمت ز چه با روزگار باید کرد؟

13

غزال عیش اگر سرکشی کند صائب

کمندش از سر زلف نگار باید کرد

Sources

Persian text source: Ganjoor