غزل شمارهٔ 487
Toggle stanza 1گریه سوختگان اشک کباب است ترا
11
گریه سوختگان اشک کباب است ترا
خون این بی گنهان باده ناب است ترا
22
ناله ای کز جگر سنگ برون آرد آه
از دل همچو شب افسانه خواب است ترا
33
بر جگر سوختگان رحم کجا خواهی کرد؟
که چو دل آب شود، عالم آب است ترا
44
ناله خشک لبان گرچه ملال انگیزست
طرب انگیزتر از چنگ و رباب است ترا
55
نشود چشم تو از شور قیامت بیدار
نامه شکوه ما پرده خواب است ترا
66
آب و آتش چه به خورشید جهانتاب کند؟
چه غم از سوز دل و چشم پر آب است ترا؟
77
هیچ پروا ز دهن خوانی بلبل نکنی
سخن تلخ، گوارا چو گلاب است ترا
88
به عنانداری بیداد نمی پردازی
گرچه از حلقه خط، پا به رکاب است ترا
99
جوهر تیغ تو چون مور برآرد پر و بال
بس که در کشتن عشاق شتاب است ترا
1010
به لب چون شکرت راه سخن دارد خط
به چه تقصیر به طوطی شکراب است ترا
1111
خط شبرنگ کز او حسن نهد پا به حساب
شب نوروز من و روز حساب است ترا
1212
در گلستان تو هر سرد نفس محرم نیست
گوش بر زمزمه مرغ کباب است ترا
1313
نگذری از سر اندیشه صائب زنهار
دل اگر آینه صدق و صواب است ترا

