غزل شمارهٔ 5620
Poet: Saib
Toggle stanza 1یاد آن عهد که در بحر سفر میکردم
11
یاد آن عهد که در بحر سفر میکردم
کمر سعی خود از موج خطر میکردم
22
چون صدف قطره اشکی که به من میدادند
میزدم بر لب خود مهر و گهر میکردم
33
یک جهان سوختهدل میشد اگر مهمانم
به دم گرم چراغ همه بر میکردم
44
گر دو صد قافله مخمور به من بر میخورد
سر خوش از میکده خون جگر میکردم
55
از چمن محو جمال چمنآرا بودم
چشم پوشیده ز فردوس گذر میکردم
66
میگرفتند بُتان گوش خود از افغانم
در دل سنگ به فریاد اثر میکردم
77
گرچه دنبالهرو قافلهٔ دل بودم
خفتگان را به سر پای خبر میکردم
88
ز آشنایی بیطلسم ره و رسم افتادم
من که از معنی بیگانه حذر میکردم
99
ای خوش آن عهد که در مصر وجود از مستی
یوسفی بود به هرجای نظر میکردم
1010
این که عمرم همه در مرحلهپیمایی رفت
کاش یک بار هم از خویش سفر میکردم
1111
یاد عهدی که به اکسیر قناعت صائب
زهر اگر قسمت من بود شکر میکردم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

