غزل شمارهٔ 3674
Poet: Saib
Toggle stanza 1زخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد
11
زخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد
اگرچه نفس از آیینه بی صفا گردد
22
به شیوه های تو هرکس که آشنا شده است
به حیرتم که دگر با که آشنا گردد
33
ز حکم تیغ قضا سر نمی توان پیچید
وگرنه کیست ازان آستان جدا گردد؟
44
ز طاعت است فزون آبروی تقصیرش
نماز هرکه ز نظاره ات قضا گردد
55
دل از غبار کدورت کمال می گیرد
گهر ز گرد یتیمی گرانبها گردد
66
به ناله های پریشان امیدها دارم
جدا رود ز کمان تیر و جمع وا گردد
77
ز فکر دانه مخور زیر آسمان دل خویش
به آب خشک محال است آسیا گردد
88
یکی شود ز خموشی هزار بیگانه
به یک سخن دو لب از یکدگر جدا گردد
99
بسا بهار و خزان را که پشت سر بیند
چو سرو هر که درین باغ یک قبا گردد
1010
بهشت نسیه خود نقد می کند صائب
اگر به حکم قضا آدمی رضا گردد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

