غزل شمارهٔ 5175
Poet: Saib
Toggle stanza 1تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشق
11
تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشق
داغ ناسورست فلس ماهی دریای عشق
22
پرده گوش فلک گردید شق از کهکشان
نیست هر نازکدلی را طاقت غوغای عشق
33
نور عقلی کز فروغش چشم عالم روشن است
پرده خواب است پیش دیده بینای عشق
44
سینه صافان سبز می سازند حرف خصم را
زنگ را طوطی کند آینه سیمای عشق
55
جای حیرت نیست گر شد سینه ما چاک چاک
شیشه را چون نار خندان می کند صهبای عشق
66
پیش چشم هر که چون مجنون غبار عقل نیست
خیمه لیلی است داغ لاله صحرای عشق
77
پرده ناموس زیبنده است بر بالای عقل
تن به هر تشریف ناقص کی دهد بالای عشق؟
88
در سر شوریده ما عقل سودا می شود
می کند عنبر کف بی مغز را دریای عشق
99
دست خود بوسید هر کس دامن پاکان گرفت
شد زلیخا رفته رفته یوسف از سودای عشق
1010
در وصال و هجر صائب اضطراب دل یکی است
هیچ جا لنگر نمی گیرد به خود دریای عشق
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

