Toggle stanza 1
تا ز خط حسن تو عنبر بر سر آتش نهاد
1

تا ز خط حسن تو عنبر بر سر آتش نهاد

مغز ما سوداییان سر بر سر آتش نهاد

2

آه از آن رخساره نو خط که از هر حلقه ای

عاشقان را نعل دیگر بر سر آتش نهاد

3

شد جهان تاریک در چشم، چو عشق تاج بخش

از پر پروانه افسر بر سر آتش نهاد

4

عشق را دارالامانی نیست جز آغوش حسن

آشیان خود سمندر بر سر آتش نهاد

5

هر که چون گل از وفای نوبهار آگاه شد

نقد و جنس خویش یکسر بر سر آتش نهاد

6

چون پر و بال سمندر، عشق اگر یاری کند

می توان پهلوی لاغر بر سر آتش نهاد؟

7

دل درون سینه ام از آرزوی خام مرد

چند بتوان هیزم تو بر سر آتش نهاد

8

کم شتابی داشت عمر ما، که از قد دو تا

دور گردون نعل دیگر بر سر آتش نهاد!

9

هر که صائب از خس و خار علایق پاک شد

می تواند پا چو صر صر بر سر آتش نهاد

Sources

Persian text source: Ganjoor