غزل شمارهٔ 2129
Toggle stanza 1گردون صدف گوهر یکدانه عشق است
11
گردون صدف گوهر یکدانه عشق است
خورشید جهانتاب، نگین خانه عشق است
22
هم کعبه اسلام و هم آتشکده کفر
ویران شده جلوه مستانه عشق است
33
هر سنگ ملامت که درین دامن صحراست
رزق سر شوریده دیوانه عشق است
44
از مرتبه خاک به افلاک رسیدن
موقوف به یک نعره مستانه عشق است
55
گنجی که بود هر گهرش مخزن اسرار
گنجی است که در سینه ویرانه عشق است
66
در صومعه ها جوش اناالحق نتوان زد
این زمزمه در گوشه میخانه عشق است
77
خورشید کز او خیره شود دیده انجم
یک روزن مسدود ز کاشانه عشق است
88
افسردگی عالم و خوشحالی دنیا
از بست و گشاد در میخانه عشق است
99
در دامن صحرای دل سوخته من
تا چشم کند کار، سیه خانه عشق است
1010
خورشید قیامت که کند داغ جهان را
از سوختگان سر دیوانه عشق است
1111
از پرده دل کی به زبان قلم آید؟
لفظی که در او معنی بیگانه عشق است
1212
صائب که مقیم حرم کعبه دین بود
امروز کمربسته بتخانه عشق است
Sources
Persian text source: Ganjoor

