غزل شمارهٔ 695

Toggle stanza 1
خط تلخ ساخت آن دهن همچو قند را
1
خط تلخ ساخت آن دهن همچو قند را
این مور برد چاشنی نوشخند را
2
زنگار می‌برد بُرش از تیغ آبدار
خط می‌کند رحیم نگاه کُشند را
3
ریزد ز دیده‌اش گهر سفته بر زمین
هر کس که دید آن مژه‌های بلند را
4
خون‌های خفته، دیدهٔ بیدار فتنه است
جولان مده به خاک شهیدان سمند را
5
خواهد به ناله‌ای دل ما را نواختن
آن کس که ساخت مطرب آتش سپند را
6
کام محیط را نکند تلخ، آب شور
تأثیر نیست در دل عشّاق پند را
7
دارد زمین سوخته خطّ مسلّمی
پروای داغ نیست دل دردمند را
8
دریا بغل گشاده به ساحل نهاد روی
دیگر کدام سیل گسسته است بند را؟
9
ظالم به ظلم خویش گرفتار می‌شود
از پیچ و تاب نیست رهایی کمند را
10
آسوده است نفس سلیم از گزند دهر
بیم از سگ شبان نبود گوسفند را
11
مردان ز راه درد به درمان رسیده‌اند
صائب عزیزدار دل دردمند را

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor