غزل شمارهٔ 58

Toggle stanza 1
ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را
1

ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را

بین زیر پای دیده این مستمند را

2

تا مردمان ترنج نبرند و دست هم

یوسف رخا، کشیده ترک ران سمند را

3

سرو بلند را نرسد دست بر سرت

این دست کی رسد به تو سرو بلند را

4

پای گریزم از شکن گیسوی تو نیست

می کش چنانکه خواهی اسیر کمند را

5

چشم از تو دور، دانه دل گر ز تو بسوخت

از سوختن گریز نباشد سپند را

6

ز آمد شد خیال تو ترسم که بی غرض

قصاب پرورش نکند گوسفند را

7

پند کسم به دل ننشیند که دل ز شوق

پر شد چنانکه جای نماندست پند را

8

در عاشقی ملامت خسرو بود چنانک

بر ریش تازه داغ نهی دردمند را

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor