غزل شمارهٔ 58
Toggle stanza 1ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را
ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را
بین زیر پای دیده این مستمند را
تا مردمان ترنج نبرند و دست هم
یوسف رخا، کشیده ترک ران سمند را
سرو بلند را نرسد دست بر سرت
این دست کی رسد به تو سرو بلند را
پای گریزم از شکن گیسوی تو نیست
می کش چنانکه خواهی اسیر کمند را
چشم از تو دور، دانه دل گر ز تو بسوخت
از سوختن گریز نباشد سپند را
ز آمد شد خیال تو ترسم که بی غرض
قصاب پرورش نکند گوسفند را
پند کسم به دل ننشیند که دل ز شوق
پر شد چنانکه جای نماندست پند را
در عاشقی ملامت خسرو بود چنانک
بر ریش تازه داغ نهی دردمند را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بادام تلخ نیست سزاوار قند را
در کار غیر چند کنی نوشخند را؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 694
خط تلخ ساخت آن دهن همچو قند را
این مور برد چاشنی نوشخند را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 695
عشق است غمگسار دل دردمند را
آتش گره ز کار گشاید سپند را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 696
افسردگی است چاره دل دردمند را
خاکسترست بستر راحت سپند را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 697
یک بار بی خبر به شبستان من درآ
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 699
Sources
Persian text source: Ganjoor

