Toggle stanza 1
خطی که گرد رخ او ز مشک ناب بود
1

خطی که گرد رخ او ز مشک ناب بود

یکی ز حلقه بگوشانش آفتاب بود

2

به خواب نازندیده است دولت بیدار

گشایشی که در آن چشم نیمخواب بود

3

چنین که سنگدل افتاده کوه تمکینت

عجب که ناله عشاق را جواب بود

4

شراب تلخ ز شیرین بود گواراتر

ز لطف بیش مرا چشم برعتاب بود

5

ز علم رسم دل خویش ساده که کتاب

به چشم زنده دلان پرده های خواب بود

6

ز روشنایی دل ظلمت است قسمت نفس

سیاه روزی خفاش از آفتاب بود

7

فریب جلوه دنیا مخور ز بی بصری

که غول تشنه لبان موجه سراب بود

8

به سعی خویش بودغره از سیاه دلی

اگر چه بال و پرسایه ز آفتاب بود

9

شمرده نه قدم خویش تا رسی به مراد

که دوری ره نزدیک از شتاب بود

10

ز روشنایی دل خواب شد به چشمم تلخ

نمک به دیده روزن ز ماهتاب بود

11

ز برگ عیش دگرها شوند اگر خوشوقت

حضور صائب از اندیشه صواب بود

Sources

Persian text source: Ganjoor