Toggle stanza 1
ز بس که واله و حیران و بیقرار خودست
1

ز بس که واله و حیران و بیقرار خودست

گرفته آینه بر کف در انتظار خودست

2

به داغ ذره دل نازک که خواهد سوخت؟

چنین که لاله خورشید داغدار خودست

3

به صید لاغر خونین دلان که پردازد؟

که صید پیشه این بوم و بر، شکار خودست

4

چگونه مهر جهانتاب محو خود نشود؟

درین مقام که هر ذره بیقرار خودست

5

ز لب مکیدن شمع این دقیقه روشن شد

که حسن، تشنه لب لعل آبدار خودست

6

درین ریاض به هر سنبلی که می نگرم

به پنجه شانه کش زلف تابدار خودست

7

کراست زهره به صید حرم کشد شمشیر؟

دل تو زخمی مژگان جانشکار خودست

8

عجب که راه تماشای خود توانی یافت

چنین که حسن غیور تو پرده دار خودست

9

چه شکوه می کنی از گردش فلک صائب؟

کدام گردش ساغر به اختیار خودست؟

Sources

Persian text source: Ganjoor