غزل شمارهٔ 2117
Toggle stanza 1بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است
بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است
بیداری این طایفه خمیازه خواب است
بی اشک ندامت نبود عشرت این باغ
از خنده گل آنچه بجامانده گلاب است
چون اخگرسوزان، دل ما سوختگان را
گر قطره آبی است همین اشک کباب است
دیوان مکافات به ظالم نکند رحم
خط حسن ستمکار ترا پای حساب است
چون ماه نو از دیدن ما چشم مپوشید
کز قامت خم هستی ما پا به رکاب است
هر خیره نگاهی نتواند ز تو گل چید
آتش ز تماشای تو یک چشم پر آب است
با جنگ، بدآموز مرا خوی تو کرده است
مقصود من از نامه نه امید جواب است
دیوار خرابی که عمارت نپذیرد
مستی است که در پای خم باده خراب است
کیفیت می می برم از چهره محجوب
رخسار عرقناک، مرا عالم آب است
در مشت گلی نیست که صد نکته نهان نیست
در دیده صاحب نظران خشت کتاب است
هر کس که خموش است درین میکده صائب
چون کوزه لب بسته پر از باده ناب است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
آزادی آن دل که در آن زلف تاب است
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 133
ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 29
صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب است
ناقوس و تبش در گرو باده ی ناب است
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 43
چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است
کز روی عرقناک تو در عالم آب است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2116
در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
گر زندگی خضر بود نقش بر آب است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2118
جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است
شیرازه مجموعه ما موج سراب است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2119
Sources
Persian text source: Ganjoor

