Toggle stanza 1
در غبار خط صفای آن پری طلعت بجاست
1
در غبار خط صفای آن پری طلعت بجاست
گرچه شد درد این شراب صاف، کیفیت بجاست
2
رفتن فصل بهار، از خواب سنگینی نبرد
طی شد ایام جوانی و همان غفلت بجاست
3
توبه خواهش به سایل می دهد از روی تلخ
خواجه ممسک کند گر دعوی همت بجاست؟
4
بحر نتواند فرو بردن کف بی مغز را
غرقه شد در آب یونان و همان حکمت بجاست
5
در چنین عهدی که مردم خون هم را می خورند
می کشد هر کس که پا در دامن عزلت بجاست
6
داد جا در دست چون خاتم سلیمان مور را
عزت افتادگان از صاحب دولت بجاست
7
می فشاند گوهر و آب از خجالت می شود
گر کند ابر بهاران دعوی همت بجاست
8
صائب از مینا به کنه باده مستان می رسند
اهل معنی را نظر بر عالم صورت بجاست

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 938 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood