غزل شمارهٔ 1742
Poet: Saib
Metre: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
Rhyme: رنخاستهاست
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1هنوز خط ز لب یار برنخاسته است
11
هنوز خط ز لب یار برنخاسته است
غبار فتنه ازین رهگذر نخاسته است
22
ز بخت تیره من از آفتاب نومیدم
وگرنه صبح ز من پیشتر نخاسته است
33
مکن به دل سیهان پند خویش را ضایع
که خون مرده به صد نیشتر نخاسته است
44
نچیده است گل از روی دولت بیدار
ز خواب هر که به روی تو برنخاسته است
55
ز لرزش دل عشاق کی خبر داری؟
که آه سرد ترا از جگر نخاسته است
66
ز تندباد حوادث نمی روم از جای
فتاده ای چو من از خاک برنخاسته است
77
ز محفلی که مرا جستن است در خاطر
سپند از آتش سوزنده برنخاسته است
88
مکن به سنگدلان صرف آبرو صائب
که هیچ ابر ز آب گهر نخاسته است
Sources
Persian text source: Ganjoor

