Toggle stanza 1
نگار نوخطی رام نگاه صید بندم شد
1

نگار نوخطی رام نگاه صید بندم شد

عجب آهوی مشکینی گرفتار کمندم شد

2

دم عیسی کند کار دم شمشیر با جانم

گوارا بس که درد او به جان دردمندم شد

3

من آن آتش نوا مرغم که در هر دامی افتادم

به دفع دیده بد دانه اش یکسر سپندم شد

4

درین مدت که چون آب روان در پایش افتادم

چه غیر از بار دل حاصل از ان سرو بلندم شد؟

5

منم آن غنچه دلگیر باغ آفرینش را

که خواب نرگس مخمور تلخ از زهر خندم شد

6

تلاش چاه بیش از جاه دارم چون مه کنعان

که از افتادگیها پایه عزت بلندم شد

7

زهربندی به آن پیمان گسل افزود پیوندم

زتیغ او جدا هر چند صائب بندبندم شد

Sources

Persian text source: Ganjoor