Toggle stanza 1
هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن
1

هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن

سرنمی پیچد به تیغ از خط فرمان سخن

2

بود اگر تخت سلیمان را روان بر باد حکم

بر نفس فرمانروا باشد سلیمان سخن

3

از سلیمان سر نمی پیچید اگر دیو و پری

لفظ و معنی هم بود در تحت فرمان سخن

4

مد کوتاهی است عمر جاودان ز احسان او

خشک مگذر زینهار از آب حیوان سخن

5

می دهد دامان یوسف را به آسانی ز دست

دست هر کس آشنا گردد به دامان سخن

6

آب حیوان می شود در دیده اش آب سیاه

هر که یک شب زنده دارد در شبستان سخن

7

تنگ دارد عرصه گفتار بر من روزگار

ورنه طوطی دارد از آیینه میدان سخن

8

دیده ام چون پیر کنعان شد سفید از انتظار

تا شنیدم بوی یوسف از گریبان سخن

9

عمر آب زندگی نقش بر آبی بیش نیست

گر بقا داری طمع، جان تو و جان سخن!

10

عالمی چون تیشه سر بر سنگ خارا می زنند

تا که را صائب به دست افتد رگ کان سخن

Sources

Persian text source: Ganjoor