Toggle stanza 1
دل عبث چندین ز تقدیر الهی می تپد
1

دل عبث چندین ز تقدیر الهی می تپد

می شود قلاب محکمتر چو ماهی می تپد

2

ز اضطراب دل دمی در سینه ام آرام نیست

بحر بر هم می خورد چندان که ماهی می تپد

3

نیست آسان بحر را در کوزه پنهان ساختن

عارفان را دل به اسرار الهی می تپد

4

برق اگر گردد به گرد کعبه نتواند رسید

رهنوردی را که دل بر هر سیاهی می تپد

5

چشم بد بسیار دارد در کمین اسرار عشق

کاه را پیوسته دل بر رنگ کاهی می تپد

6

بی زران از دستبرد رهزنان آسوده اند

غنچه را دل از نسیم صبحگاهی می تپد

7

پرتو خورشید چون تیغ از نیام آرد برون

ذره را در سینه دل خواهی نخواهی می تپد

8

تحفه جرمی به دست آور که در دیوان عفو

جان معصومان ز جرم بیگناهی می تپد

9

این جواب آن غزل صائب که می گوید ملک

نور در ظلمت، سفیدی در سیاهی می تپد

Sources

Persian text source: Ganjoor