Toggle stanza 1
چه در طول امل از حرص بی باکانه آویزی؟
1

چه در طول امل از حرص بی باکانه آویزی؟

به این زلف پریشان هر نفس چون شانه آویزی

2

به روی آتشین عشق صلح از لاله رویان کن

به شمعی هر زمان تا چند چون پروانه آویزی؟

3

گرفتاری غذای روح باشد مرغ زیرک را

حرامت باد اگر در دام بهر دانه آویزی

4

ترا هست آشنایی کز جهان بیگانه ات سازد

به هر ناآشنا تا چند ای بیگانه آویزی؟

5

ز آغوش پدر هم یاد کن ای بی خبر گاهی

چه در دامان مادر اینقدر طفلانه آویزی؟

6

به قیل و قال نتوان در حریم کعبه محرم شد

همان بهتر که این ناقوس در بتخانه آویزی

7

نخواهی شد دگر محتاج دامنگیری مردم

اگر یک بار در دامان شب مردانه آویزی

8

به همت گوهر یکدانه چون مردان به دست آور

چو زاهد تا به کی در سبحه صددانه آویزی؟

9

مبین آیینه را بسیار در خلوت که می ترسم

که در دامان پاک خویش بی تابانه آویزی

10

ز مغز سنگ صائب نقش شیرین را برون آری

به کار عشق اگر چون کوهکن مردانه آویزی

Sources

Persian text source: Ganjoor