غزل شمارهٔ 6067
Poet: Saib
Toggle stanza 1با کمند زلف تسخیر دل افگار کن
11
با کمند زلف تسخیر دل افگار کن
این کهن اوراق را شیرازه از زنار کن
22
نیست جرمی در جهان بالاتر از هستی تو
تا نفس در سینه داری صرف استغفار کن
33
بر لب بام آ، به زردی چون نهد رو آفتاب
وقت رفتن شربتی در کار این بیمار کن
44
در خرابآباد عالم آشنارویی نماند
روی چون آیینه خورشید در دیوار کن
55
دزد آتشدست غفلت در کمین فرصت است
شمع بالین خود از چشم و دل بیدار کن
66
هیچکس را نیست در روی زمین درد سخن
نامه خود را به کار رخنه دیوار کن
77
نیستی صائب حریف منت ابر بهار
کشت خود را سبز از مژگان گوهربار کن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

