غزل شمارهٔ 5091

Toggle stanza 1
که یابد رهایی ز دام نگاهش ؟
1

که یابد رهایی ز دام نگاهش ؟

که یک حلقه اوست چشم سیاهش

2

دل تنگ با جلوه اش چون برآید؟

گه گردون غباری است از جلوه گاهش

3

کمر بسته چون بندگان بهر خدمت

مه از هاله پیش رخ همچو ماهش

4

اگر آب گردد رهایی نیابد

به هر دل که پیچد زلف سیاهش

5

زراندود شد چون خطوط شعاعی

خس و خار عالم زبرق نگاهش

6

نکردند دلها دگر راست قامت

شکستند روزی که طرف کلاهش

7

طلبکار اوراست چون تیغ پایی

که سنگ فسان می شود سنگ راهش

8

چه گل چیند از سرکشی دست صائب ؟

که دامن ز گل می کشد خار راهش

Sources

Persian text source: Ganjoor