غزل شمارهٔ 3544
Toggle stanza 1درد را سوختگان تو به درمان ندهند
11
درد را سوختگان تو به درمان ندهند
جگر تشنه به سرچشمه حیوان ندهند
22
بیقراران تو چون دامن صحرا گیرند
خار را فرصت گیرایی دامان ندهند
33
علم رسمی ورق سینه سیه ساختن است
عارفان کودک خود را به دبستان ندهند
44
روزگاری است که بی پای ملخ، نزدیکان
مور را راه سخن پیش سلیمان ندهند
55
تا درین باغ چو شبنم نشود آب دلت
ره به سرچشمه خورشید درخشان ندهند
66
این چه رسمی است که ارباب سخاوت صائب
به کسی تا دل خود را نخورد نان ندهند
Sources
Persian text source: Ganjoor

