غزل شمارهٔ 3875
Poet: Saib
Toggle stanza 1ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد
11
ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد
ز شاخ سدره وطوبی ثمر نمی گسلد
22
اگر چو رشته تو هموارکرده ای خود را
زجویبار تو آب گهر نمی گسلد
33
علاقه تو به دنیا ز نارساییهاست
ز شاخ از رگ خامی ثمر نمی گسلد
44
ز گوشه دل آگاه پا برون مگذار
کز این زمین مبارک خبر نمی گسلد
55
ز فیض صبح بنا گوش در قلمرو زلف
شب دراز نسیم سحر نمی گسلد
66
به خاک زنده دلان بر چراغ مرده خویش
که فیض مردم روشن گهر نمی گسلد
77
نمی شود به تسلیم راضی از ما خلق
زخون مرده ما نیشتر نمی گسلد
88
مکن ز رشته جان سرکشی که این زنار
به هیچ تیغ زموی کمر نمی گسلد
99
ز پیچ وتاب ندارد گزیر روشندل
که این دو سلسله از یکدگر نمی گسلد
1010
به گفتگوی زبان نیست حاجتی صائب
به محفلی که نظز از نظر نمی گسلد
Sources
Persian text source: Ganjoor

