غزل شمارهٔ 2998

Toggle stanza 1
شکوه عقل را بسیاری گفتار کم سازد
1

شکوه عقل را بسیاری گفتار کم سازد

دو لب را در نظرها خامشی تیغ دودم سازد

2

شود آگاه از اسرار سر پوشیده عالم

زمهر خامشی هر کس مهیا جام جم سازد

3

چو شاهین سر مپیچ از راستی تا محترم گردی

که میزان را سبک در چشم مردم سنگ کم سازد

4

از ان شد از دم شمشیر راه عشق نازکتر

که هر کس پا برون از راه بگذارد قلم سازد

5

من این مژگان خونریزی کزان خوش چشم می بینم

علم را چرب از خون غزالان حرم سازد

6

زنقص عشق زاهد سر به دنبال خرد دارد

وگرنه خضر هیهات است با نقش قدم سازد

7

نفس چون گردباد آن روز سازد راست صاحبدل

که مشت خاک خود را گرد صحرای عدم سازد

8

چنین گر فکر دنیا خلق را خواهد فرو بردن

به اندک روزی از قارون زمین را محتشم سازد

9

زچشم شور، صائب دوربینی می جهد سالم

که در دارالقمار زندگی با نقش کم سازد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor