غزل شمارهٔ 2067

Toggle stanza 1
محوم چنان که در دل تنگم اراده نیست
1

محوم چنان که در دل تنگم اراده نیست

در شیشه ام ز جوش پری جای باده نیست

2

از خود سفر کنم به امید کدام راه؟

جز موجه سراب درین دشت جاده نیست

3

بالاترست از حرکت رتبه سکون

آب روان به صافی آب ستاده نیست

4

دل ساده کن ز نقش که در روز بازخواست

پروانه نجات به جز لوح ساده نیست

5

پیشانی گشاده ز آفات ایمن است

چون شیشه جام را خطر از جوش باده نیست

6

در تنگنای بیضه پر و بال عاجزست

در زیر آسمان دل و دست گشاده نیست

7

در وصل از فراق چه داند چه می کشم

هر کس که در وطن به غریبی فتاده نیست

8

راضی شدن به پایه دون پست فطرتی است

هر کس به خر سوار نگردد، پیاده نیست

9

صائب به قدر سوز جگر آب اگر دهند

بحر محیط از دهن ما زیاده نیست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor