Toggle stanza 1
گر خس و خار ز گرداب برون می آید
1

گر خس و خار ز گرداب برون می آید

خواجه از عالم اسباب برون می آید

2

نشود عقل حریف می گلرنگ به زور

ناشناور کی ازین آب برون می آید؟

3

سد یأجوج سخن نیست به جز خاموشی

شیشه از عهده سیماب برون می آید

4

عشق با حسن بود در ته یک پیراهن

ذره با مهر جهانتاب برون می آید

5

می کند رحم تراوش ز دل سنگ ترا

اگر از دست گهر آب برون می آید

6

غفلت از تشنه لبی سوخت مرا در جایی

که به ناخن ز زمین آب برون می آید

7

خامشی مهر لب هرزه درایان گردد

بحر از عهده سیلاب برون می آید

8

کشتی عقل فکندیم به دریای شراب

تا ببینیم چه از آب برون می آید!

9

اگر آن موی کمر ترک خم و پیچ کند

صائب از رشته جان، تاب برون می آید

Sources

Persian text source: Ganjoor