Toggle stanza 1
چو شانه مهر به لب با دو صد زبان زده ام
1

چو شانه مهر به لب با دو صد زبان زده ام

که دست در کمر زلف دلستان زده ام

2

درین بساط من آن سیل خانه پردازم

که پشت پای به معموره جهان زده ام

3

مرا به کنج قفس کیست رهنما گردد

که برق بر خس و خاشاک آشیان زده ام

4

به گوهرم صدف چرخ می کند تنگی

ز عجز نیست که مهر بر دهان زده ام

5

شده است خار ندامت جگر خراش مرا

به سهو برگ گلی گر به دشمنان زده ام

6

ز شرم بی ادبی آب گشته ام هر چند

ز دور بوسه بر آن خاک آستان زده ام

7

به زور نرم دل آسمان نمی گردد

و گرنه زور مکرر بر این کمان زده ام

8

حذر کنید ز زخم زبان ناله من

که من ز کوه غم این تیغ برفسان زده ام

9

ز سرد مهری احباب در ریاض جهان

تمام برگ سفر چون گل خزان زده ام

10

ز بس به تیر خدنگ تو داده ام پهلو

چو شیر دست به ترکش ز نیستان زده ام

11

چگونه خون نچکد از کلام من صائب

که تکیه بر دم شمشیر خونچکان زده ام

Sources

Persian text source: Ganjoor