غزل شمارهٔ 237
Poet: Saib
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
Rhyme: انمیکندایینهرا
Poetic form: Ghazal
Reciter: پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را
11
چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را
طره ات سنبل به دامان می کند آیینه را
22
از سر زانو اگر یک دم گذاری بر زمین
دل تپیدن سنگباران می کند آیینه را
33
طوطی از شرم صفای روی او، از بال و پر
در لباس زنگ پنهان می کند آیینه را
44
در دل و در دیده ما گر نگنجد دور نیست
عرض حسنش تنگ میدان می کند آیینه را
55
جبهه واکرده آن دلبر آیینه رو
تنگ بر طوطی چو زندان می کند آیینه را
66
طوطی ما را کند آیینه گر شیرین زبان
نطق ما هم شکرستان می کند آیینه را
77
کیست تا آراید او را، کز حجاب عارضش
در بغل مشاطه پنهان می کند آیینه را
88
می شود پاک از قبول نقش، لوح ساده اش
گر چنین روی تو حیران می کند آیینه را
99
ساده لوحان زود برگردند از آیین خویش
آن فرنگی، کافرستان می کند آیینه را
1010
گرچه از آیینه طوطی می شود صاحب سخن
طوطی آن خط، سخندان می کند آیینه را
1111
آفتاب بی زوال عارض او از شکوه
همچو صبح از سینه چاکان می کند آیینه را
1212
منت خشک و جبین تلخ آب زندگی
بر سکندر آب حیوان می کند آیینه را
1313
می زنم صائب من از شوق لبش بر سینه سنگ
لعل میگونش بدخشان می کند آیینه را

