Toggle stanza 1
کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت
1

کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت

نافه از ناف غزالان ختن آخر گرفت

2

گرچه عمری کرد کلک تر زبان استادگی

گوش تا گوش زمین را از سخن آخر گرفت

3

گرچه از داغ غریبی روزگاری سوخت دل

مرهم کافوری از صبح وطن آخر گرفت

4

چشم مستش گرچه برد از کار دست و دل مرا

شکر لله دستم آن سیب ذقن آخر گرفت

5

چهره نتوانست شد با روی آتشناک یار

شمع از خجلت سر خود ز انجمن آخر گرفت

6

در به روی آشنایان بستن از انصاف نیست

سبزه بیگانه خواهد این چمن آخر گرفت

7

از خزان در روزگار میر عدل نوبهار

خون خود را لاله خونین کفن آخر گرفت

8

گرچه اول دیده را از پیرهن یعقوب باخت

خون چشم خود ز بوی پیرهن آخر گرفت

9

من به صد امید ازو چشم نوازش داشتم

خط مشکین کام ازان تنگ دهن آخر گرفت

10

گرچه از سنگین دلی ما را به یکدیگر شکست

داد ما را خط ز زلف پر شکن آخر گرفت

11

تیشه در تمثال شیرین گرچه سختیها کشید

جان شیرین مزد دست از کوهکن آخر گرفت

12

گرچه پیچ و تاب زد بسیار چون نال قلم

ملک معنی صائب شیرین سخن آخر گرفت

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1393 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood