غزل شمارهٔ 3533
Toggle stanza 1داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟
11
داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟
لاله با دامن صحرای قیامت چه کند؟
22
زهر در مشرب ما باده لب شیرین است
با دل ما سخن تلخ نصیحت چه کند؟
33
فارغ از بیش و کم بحر بود آب گهر
خشکی چرخ به ارباب قناعت چه کند؟
44
نرگس از خواب گران داد سر خویش به باد
تا به ما عاقبت خواب فراغت چه کند؟
55
می شود قیمت یوسف ز غریبی افزون
با عزیزان جهان، خواری غربت چه کند؟
66
خرده گل چه بود پیش سبکدستی باد؟
حاصل روی زمین پیش سخاوت چه کند؟
77
با چراغی که بود صرصرش از سینه خویش
گر شود هر دو جهان دست حمایت چه کند؟
88
آسمان از سپر انداختگان است اینجا
در چنین معرکه ای تیغ شجاعت چه کند؟
99
بود یعقوب به پیراهن یوسف خوشوقت
آن که داده است ز کف دامن فرصت چه کند؟
1010
کوه را می برد این باده پرزور از جا
تا به این شیشه دلان مستی دولت چه کند؟
1111
شب تاریک بود پرده جمعیت دل
صائب از تیرگی بخت شکایت چه کند؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

