Toggle stanza 1
دانه از سینه خود مرغ نظر می چیند
1

دانه از سینه خود مرغ نظر می چیند

صدف از حوصله خویش گهر می چیند

2

سخن عشق بود صیقل آیینه جان

از دل سوخته زنگار شرر می چیند

3

کام حرص است که از شهد نگردد شیرین

ورنه قانع ز نی خشک شکر می چیند

4

به چه امید درین بحر توان لنگر کرد؟

دامن از کشتی ما موج خطر می چیند

5

گل بی خار بود قسمتش از خارستان

هرکه از باغ جهان گل به نظر می چیند

6

به ادب باش درین باغ که هرکس اینجا

می نهد بر سر هم دست، ثمر می چیند

7

هرکه از زخم زبان می دهد آزار ترا

خس و خاری است که از راه تو بر می چیند

8

می زند طعنه غفلت به تو کافر نعمت

مور هر ریزه که از راهگذر می چیند

9

لذت سنگ ملامت ز دل صائب پرس

کبک سرمست گل از کوه و کمر می چیند

Sources

Persian text source: Ganjoor