Toggle stanza 1
داشت امروز رخ یار حجابی که مپرس
1

داشت امروز رخ یار حجابی که مپرس

زد به روی دل مدهوش گلابی که مپرس

2

اگر از شرم و حیا بوددوچشمش مخمور

از عرق داشت رخش عالم آبی که مپرس

3

خنده می کرد، ولی داشت ز پر کاری حسن

درشکرخنده نهان زهر عتابی که مپرس

4

گرچه می زدنگه شوخ به بازی در صلح

داشت بابوسه دهانش شکرابی که مپرس

5

داشت از سنگدلی هر مژه خونخوارش

پیش دست از دل صدپاره کبابی که مپرس

6

هر سؤالی که ازو خیرگی شوق نمود

داد در زیر لب خویش جوابی که مپرس

7

گرچه بی پرده برون آمده بود ازخلوت

داشت از حیرت دیدار نقابی که مپرس

8

ناز هر چند به دامان نگه می آویخت

می دوید از پی دلها به شتابی که مپرس

9

با خط و زلف خود از رهگذر دلها داشت

مو شکافانه حسابی و کتابی که مپرس

10

از خیال لب میگون خراباتی خود

داشت در ساغر اندیشه شرابی که مپرس

11

با خیالش دل سودایی صائب همه شب

بود مشغول سؤالی و جوابی که مپرس

Sources

Persian text source: Ganjoor