Toggle stanza 1
خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمد
1

خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمد

جنون عشق موجی زد کف از دریا برون آمد

2

به این وارونی طالع درین میخانه چون باشم؟

مکرر خون به مینا کردم وصهبا برون آمد

3

پریشانگرد را آغاز و انجامی نمی باشد

کدامین گردباد از دامن صحرا برون آمد؟

4

چنان بر سنگ بیرحمانه زد پیمانه را زاهد

که بیتابانه آه از سینه خارا برون آمد

5

غلط بوده است شمع صبح را پرتو نمی باشد

شرابی چون شفق از مشرق مینا برون آمد

6

نیام دشنه الماس شد پهلوی من صائب

اگر خاری به سعی سوزنم از پا برون آمد

Sources

Persian text source: Ganjoor