Toggle stanza 1
از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد
1

از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد

خودبین کجا ز آینه وآب بگذرد

2

در سینه های صاف نگیرد قرار دل

زود از بساط آینه سیماب بگذرد

3

چون آب شور کام جهان تشنگی فزاست

سیراب تشنه ای که ازین آب بگذرد

4

در جوی شیر کاسه به خون جگر زند

از می کسی که شب مهتاب بگذرد

5

ظلم است زندگانی روشندلان چو شمع

جایی بغیر گوشه محراب بگذرد

6

بر قرب دل مبند که با ربط آفتاب

در کان مدار لعل به خوناب بگذرد

7

پیری به صد شتاب جوانی ز من گذشت

پل را ندیده ام که ز سیلاب بگذرد

8

گیرنده است پنجه خونهای بیگناه

چون ناوک تو از دل بیتاب بگذرد

9

چو موسم شباب دم صبح شیب را

صائب روا مدار که در خواب بگذرد

Sources

Persian text source: Ganjoor