غزل شمارهٔ 6836
Toggle stanza 1چند چون چشم هوسناک به هر سو بینی؟
11
چند چون چشم هوسناک به هر سو بینی؟
جمع شو تا هم از آیینه خود رو بینی
22
دیده بر شست گشا، چند ز کوته نظری
تیر مژگان ز کمانخانه ابرو بینی؟
33
حسن لیلی نبود پرده نشین ای مجنون
چند بنشینی و بر دیده آهو بینی؟
44
بالغ آن روز شود جوهر بینایی تو
که تو این دایره را چشم سخنگو بینی
55
گوی شو در خم چوگان سبکدست قضا
تا چو گردون سر خود در قدم او بینی
66
جنگ با گردش افلاک ز کوته نظری است
جنبش تیغ همان به که ز بازو بینی
77
تو که بر سینه الف می کشی از جلوه سرو
آه ازان روز که آن قامت دلجو بینی
88
صحبت جسم و روان زود ز هم می پاشد
این نه سروی است که دایم به لب جو بینی
99
کشتی شرم تو آن روز شود طوفانی
که نهان کرده خود را به ترازو بینی
1010
می کنی دست طلب از مژه شوخ دراز
از تهی چشمی، اگر کاسه زانو بینی!
1111
صائب از پرده افلاک قدم بیرون نه
تا چو خورشید دو صد لاله خود رو بینی
Sources
Persian text source: Ganjoor

