Toggle stanza 1
بیجا سخن چو طوطی شکرشکن مکن
1

بیجا سخن چو طوطی شکرشکن مکن

آیینه گر به حرف درآید سخن مکن

2

تا ممکن است جامه احرام ساختن

دستار صبح را کفن خویشتن مکن

3

پیوند دوستی ببر از سرو قامتان

روی زمین ز گریه حسرت چمن مکن

4

در خون فتاد نان عقیق از تلاش نام

بگذار نام را و سفر از یمن مکن

5

قصری که از فروغ تجلی است زرنگار

از دود دل، سیاه چو بیت الحزن مکن

6

از پا درآر دشمن خود را و خاک شو

در انتقام پیروی کوهکن مکن

7

در دیده ستاره نمک ریخت انتظار

زین بیش در زمین غریبی وطن مکن

8

صائب حیا ز دیده نرگس به وام گیر

گستاخ چشم باز به روی چمن مکن

Sources

Persian text source: Ganjoor