غزل شمارهٔ 6385
Toggle stanza 1بیجا سخن چو طوطی شکرشکن مکن
11
بیجا سخن چو طوطی شکرشکن مکن
آیینه گر به حرف درآید سخن مکن
22
تا ممکن است جامه احرام ساختن
دستار صبح را کفن خویشتن مکن
33
پیوند دوستی ببر از سرو قامتان
روی زمین ز گریه حسرت چمن مکن
44
در خون فتاد نان عقیق از تلاش نام
بگذار نام را و سفر از یمن مکن
55
قصری که از فروغ تجلی است زرنگار
از دود دل، سیاه چو بیت الحزن مکن
66
از پا درآر دشمن خود را و خاک شو
در انتقام پیروی کوهکن مکن
77
در دیده ستاره نمک ریخت انتظار
زین بیش در زمین غریبی وطن مکن
88
صائب حیا ز دیده نرگس به وام گیر
گستاخ چشم باز به روی چمن مکن
Sources
Persian text source: Ganjoor

